گزارش «شفاف» نويسنده اين مطلب با
بيان اينكه مصاحبه محمدرضا شجريان با
بيبيسي فارسي را كه شنيدم طاقت از كف دادم نوشته است: زماني او را
«استاد» مي خواندم، اگر كسي نامش را بدون پيشوند استاد در برابرم ميبرد
محترمانه تذكرش ميدادم كه: شجريان نه! استاد شجريان.
سال 74 وقتي
در نامهيي سرگشاده به دكتر لاريجاني، تقاضاي حق و حقوق مادي پخش آثارش را
نمود، صرفنظر از اينكه انتظارش براي دريافت «مزد حنجرهاش» از صداوسيما تا
چه ميزان بجا يا نابجا بود، نوع ادبيات تبخترآميز شجريان در آن نامه و
سرگشاده بودنش، قلب بسياري از كساني كه او را از فرهيختگان عالم موسيقي
ايران زمين ميشمردند جريحهدار شد. من نيز به عنوان يكي از ارادتمندان اين
آوازخوان ايراني از حركت ناپخته او مكدر شده، لكن همانند سازمان صداوسيما
سعه صدر به خرج دادم و شجريان را صرفا از سرزمين دلم اخراج، ولي صدايش را
در گوشم ابقاء كردم و از آن پس «استاد شجريان» در ذهن و زبان بنده به
«شجريان» تنزل يافته و سهم شنيداري صدايش را با ديگر سنتيخوانان اين كشور
يكسان قرار دادم.
البته مبناي قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به
لاريجاني نبود، بلكه پيش از آن نيز ديكته شجريان نزد همه كساني كه فراتر از
حنجرهاش سوابق او را داشتند، غلطهاي متعدد داشت، ليكن بزرگواري ملت
هنردوست ايران، در هميشه تاريخ، حداكثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به
هنرمنداني كه عليرغم داشتن «دانش هنر»، از «بينش هنري» لازم برخوردار
نبودهاند .
اينكه كسي با داشتن يك حنجره قوي و مسلط و چهرهيي
زيبا، براي مردم دلفريبي كند و يك كاراكتر مهربان و داراي روح لطيف را به
خورد يك ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان يك شكارچي، منابع طبيعي اين
ملت را آماج تفنگ و كارد خود قرار دهد يك پارادوكس غيرقابل هضم است .
اينكه
يك آوازخوان ماهر، خود را «مردمي» بخواند و در محفل دوستان افاضه فيوضات
كند كه: «من آروغ هم بزنم اين مردم مرا تحسين ميكنند» نشان از غرور و كبر
است، نشان از حقير شمردن شعور مردم اين سرزمين است .
من دشمن كراوات
و كراواتيها نيستم، اما اينكه كسي با تاختن بر موسيقي پاپ و سخيفشمردن
موسيقي غربي، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آويختن زنار
(كراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربي بهجا مانده از دوره طاغوت
بداند نفاق با مردم است .
نميخواهم وارد زندگي خصوصي شجريان شوم كه
جناب ايشان از اسلام آنچه را كه خوشايندشان است، بر ميتابد مانند تعدد
زوجات و آن قضاياي ...
اما چه قدر خوب است كه انسان يا زنگي زنگ
باشد يا رومي روم، خصوصا كسي كه خود را در رديف نخبگان يك ملت تصور نمايد.
شجريان
سيسال است كه مشخص نيست با نظام جمهوري اسلامي قهر است يا آشتي؟ سيسال
است كه با دست پس ميزند و با پا پيش.
براي پخش صدايش از آنتن مقدس
رسانه نظام عشوههاي شتري ميآيد اما با امتيازات متعدد آشكار و نهاني كه
در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد كاملا آشتي است.
همان سال 74 با
«ناديده گرفتن» گستاخي شجريان در نامه سرگشادهاش به لاريجاني مخالف بودم و
به عنوان يك ايراني كه سهمي از آنتن ملي دارد، معتقد بودم بايد همانگونه
كه خودش در نامهاش خواسته است، ناديده گرفته شود، اما اينگونه نشد و نگاه
بزرگوارانه دكتر لاريجاني به اين موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت اين
آوازخوان باسابقه، دامن زد و همين شد كه، محمدرضا شجريان روي آنتن بيبيسي
با همان حنجرهيي كه براي اين ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامي خائنانه،
سخنان رييسجمهور را در «خس و خاشاك» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهين
گرفته و خود را تلويحا جزو آشوبگران و فتنهگران خياباني قلمداد كرده و
عنوان نمود كه در نامهيي به ضرغامي درخواست كرده تا صداي «غيرمردمياش» از
آنتن صداوسيما پخش نشود. او با اين موضع فتنهجويانه، به اين دروغ دامن زد
كه منظور احمدينژاد از خس و خاشاك همه 12ميليون نفري بودهاند كه به
موسوي راي دادهاند، و اين خيانتي نابخشودني است. رييسجمهوري كه در طي
چهار سال دولت نهم، بعضا توهينهاي ارسالي مخالفانش را نيز در بخش نظرات
وبلاگش در ديدگاه عموم قرار ميداد .
حتي «اوباماي متغير» نيز
ميداند كه تخريبگران و آشوبگران خياباني (نه همه ي تجمعكنندگان سبز)
عدهاي قليلاند كه بسياري از رايدهندگان به موسوي نيز از آنها تبري
ميجويند و صدالبته منظور نظر احمدينژاد همان چند صدنفري است كه حسابشان
با كرامالكاتبين است و خس و خاشاكي بيش نيستند.
شجريان در ادبياتي
گستاخانه به رسانه جاسوس بيبيسي گفت كه: «با پخش ترانههايم در اين روزها
تنم ميلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنين اضافه
كرد كه «من در سال 74 هم گفتهام كه از پخش صدايم از هيچكدام از آنتنهاي
صداوسيما راضي نيستم».
اين گفته شيطنتآميز شجريان، سعي در القاء
اين نكته به آشوبگران سبز داشت كه «من از سال 74 سبز بودهام»، تا اين چنين
سابقهي طلب «حنجره مزد» خويش را از رسانه ملي پاك كند.
اينكه
شجريان نيز مانند معتمد آريا و ديگر «هنرنمامندان» اين سرزمين با موج سبز
بوي كباب شنيدهاند و هر كدام از ظن خويش يار اين موج فتنه شدهاند، امري
است عليحده، اما اگر كساني مانند محسن مهملباف بدهي «استاد»شدنشان را به
اين نظام فراموش كرده و در آنسوي مرزها زنجير پاره كردهاند را به لقاي
اينكه پرده از چهره برانداختهاند و آنروي ... خود را نشان ميدهند و چيزي
براي پنهان كردن نگذاشتهاند ببخشيم، شما (شجريان) را چه كنيم كه سيسال
است از قبل نازي كه جمهوري اسلامي از شما خريده، دكان دونبش گلويتان را
تبديل به يك فروشگاه زنجيرهاي براي خاندان خود نموده و اكنون سر بزنگاه،
نمك به حرامي را علنا به حد اعلي رساندهايد؟
خدا را گوه ميگيرم كه
هيچكدام از اين سخنان را به قصد اسائه ادب نميگويم بلكه حقيقتا واجد
آنيد.
شما نبوديد كه حاضر نشديد نامه تسليت هنرمندان به مناسبت فوت
مرحوم حاج سيد احمد را امضاء كنيد؟ و تنها دليل اينكار را «وارد نشدن به
سياست» عنوان كرديد؟ اكنون چه شده كه به ناگاه سياسي شدهايد؟ به خيابان
ميرويد و در غائله سبز، انگشت پيروزي تكان ميدهيد؟ حقيقتا گفتن تسليت
براي داغدار شدن ملت در غم فقدان يادگار حضرت امام ورود به سياست بود، اما
تعبيري كه از «خس و خاشاك خواندن تخريبگران خياباني» توسط رييسجمهور
نموديد و خود را همپالگي آنان قلمداد فرموديد، ورود نابخردانه به سياست
نيست؟
راستي شما كه اكنون براي خس و خاشاك خواندن چند صد نفر
خرابكار خياباني، تمام ملت را مبهوت و ماتمزده ميدانيد و داغدار اين بهت
ملت!! هستيد، در ماتم از دستدادن فرزند امام كه ملت شوكه و مصيبتزده
بودند چگونه توانستيد دل ملت را از يك تسليت خشك و خالي محروم كنيد؟ هر چند
كه تسليت كسي چون شما براي ملت ، فينفسه ارزش خاصي ندارد، ليكن منظور از
اين يادآوري، صرفا آشكار كردن نفاق شماست .
جناب شجريان، اگر شما را
طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز
قرار ندهيم ناچاريم شما را در رسته «بسيار غافلان» جاي دهيم كه در آن صورت،
با اين همه بينه و برهاني كه اظهر من الشمس است تا بفهميد كه اين توطئه از
كجا آب ميخورد، ناچاريم براي شما پايينترين ضريب هوشي ممكن را قائل
شويم.
راستي آيا در نامهتان به ضرغامي نوشتيد كه صداي شازده پسرتان
را نيز از آنتن ملي پخش نكنند؟
به راستي اين نمك به حرامي نيست كه
طي دو سال اخير صداي مخملي همايونتان از همين آنتن به مردم شناسانده شد و
خدا ميداند چه ميزان زمان و هزينه لازم داشتيد تا پيوستن پسرتان به
دكانتان را به هفتاد ميليون مخاطب اطلاعرساني كنيد؟ همايون شما از سال 72
با كاست «ياد ايام» كنار شما تنبك به دست، ظاهر شد و تنها كساني مانند من
كه ارتباط تنگاتنگي با صداي شما داشتند اين را ميدانستند، اما صداي نازنين
فرزندتان طي دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسيما همهگير شد نه لوحهاي
فشرده شركت دل آواز .
به راستي چرا براي اسپانسر رايگان فرزندتان
اعتراضي نداشتيد و زبان در كام داشتيد؟ چرا؟ چون برايتان عايدي داشت؟ واقعا
اين رانت بزرگي نيست كه هزاران فرزند اين ملت با داشتن صدايي خوش و علم
خواندن، از چنين مزيتي برخوردار نيستند؟ شاگردان كارگاه آوازتان خيلي خوب
اين نكته را درك ميكنند.
ولي بدهكاري شما به رسانه ملي و نظام تنها
اين نيست.
در بيبيسي ضجه زديد كه مردم بهت زده و ماتم زده هستند و
به فرزند راستين ملت (احمدينژاد) تاختيد و خود را دلسوز ملت جا زديد، اين
نشان ميدهد كه شما ذهن و دل پاك و معصوم ميليونها جوان متولد دهه 60 را
هدف قرار دادهايد چرا كه با اين گفته خويش ثابت كرديد از حافظه تاريخي
جوانهايي كه سابقه شما را درزمان جنگ تحميلي نميدانند هراسي نداريد .
من
به همه جوانان 18 تا بيست و پنج سال كشور عزيزمان يادآوري ميكنم و شهادت
ميدهم كه :
هيچكس، در زماني كه دشمن كثيف بعثي شمشير خود را براي
جان و مال و ناموس اين ملت از روبسته بود و جوانان رشيد اين كشور، روي خاك
گرم جنوب در خون خويش غوطهور بودند، نديد و نشنيد كه محمدرضا شجريان به
درون جبههها رفته و دل شيرمردان اين مرز و بوم را با صداي خويش گرم كند.
دوستان
و ياران هموطن: من نيز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراييل هنوز
متولد نشده بودم، اما گواه تاريخ، چيزي نيست كه من يا شما بتوانيم به
راحتي از آن بگذريم و به فرموده قرآن، ما بايد با مرور تاريخ براي حال و
آينده خود عبرت بگيريم، نكتهيي كه امثال شجريان، تنها و تنها، مدل
ماكياولي آن را ملكه اعمال و رفتار خويش قرار ميدهند .
همه
ميدانند «ام كلثوم» خواننده زن مصري كيست؟ او در جنگ اعراب و اسراييل براي
كمك مالي به جبهه اعراب، «نام خويش» را در بليطهاي بختآزمايي قرار داد
تا هوادارانش به هواي به همسري گرفتن امكلثوم اقدام به خريدن بليطهاي
بختآزمايي نمايند و بدينسان يك زن آوازهخوان «بينش هنرياش» در قياس كسي
مانند شجريان به مراتب بيشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملي
با اين فرد، طي سهدهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود كه شجريان
يعني همه موسيقي ايران زمين .
جامعهشناسي اين آوازخوان به اصطلاح
مردمي آن قدر پايين است كه نميداند، در بستر هجوم انواع موسيقي غربي از
راك و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسيقي سنتي است
و امثال شجريان براي ديده شدن و شنيده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان
سخت نيازمند لطف و همكاري رسانه ملي هستند.
جناب شجريان، شما حقيقتا
گمان كردهايد كه مردم ايران ماه رمضانشان سر نميشود، مگر با صداي ربناي
شما؟
حقيقتا شرم نميكنيد از اينكه سال هاست صدا و سيماي جمهوري
اسلامي با وجود اين همه مداح خوش الحان در كشور، فقط و فقط با پخش ربناي
شما، برايتان جايگاهي معنوي و محترم به هم زده است؟ و اين بزرگترين بدهي
«مادي» و معنوي شما به رسانه ملي ايرانيان است.
اينجانب از رييس
غيور رسانه ملي عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصوير شجريان و خاندانش را
براي هميشه از آنتن (همانگونه كه خودش خواسته است) كنار بگذارد تا زماني كه
اين آوازخوان فرصتطلب به خويش آيد و بداند كه بيشترين شنوندگان صدايش در
همان جمعيت 24ميليوني كه به احمدينژاد راي دادند هستند، نه كساني كه رنگ
سادات را به دم سگ بسته و اكثرشان ديوانه موسيقي ساسيمانكنياند، نه
«نوا»ي شما.
جناب شجريان فراموش كرده ايد كه :
اگر «حسين
فهميده» پيكرش را فداي من و شما نميكرد، اگر «همت» جانش را به من و شما
هديه نمينمود، اگر «متوسليان» لشكر محمد رسول الله را به راه نميانداخت،
اگر مردم دزفول زماني كه شما در كوههاي شمال به شكار قوچ مشغول بوديد و در
تهران آروغ ميزديد زير جهنم موشكهاي اسكاد نميماندند و قطعه قطعه
نميشدند و اگر جهانآرا آن حماسه را خلق نميكرد، اكنون نه شما با كراوات
زيبايتان در كنسرتهاي داخل و خارج صدايتان رابه رخ همه ميكشيديد، نه
دخترتان مژگان شجريان ميتوانست براي كاستهاي شما و همايون عزيزتان طرح
جلد كاست بكشد و معروف شود و نه آنتني بود تا از رانت آن براي پسرتان
بهرهبرداري كنيد، شايد بگوييد كه صداوسيما، خود خواسته صداي فرزندنتان را
پخش ميكند كه اين عشوهاي كريه بيش نيست، چرا كه از قديم گفتهاند سكوت
علامت رضايت است.
آقاي شجريان، روراستي را از ساسيمانكن
بياموزيد.
باور كنيد كه شما، امكلثوم كه چه عرض كنم، ساسيمانكن هم
نيستيد.
منبع : كلوب جان نثاران
رهبر